غزل ۵

بعید است این بار پیدا شوی
و در خاک گلدان من جا شوی

ولی شک ندارم که یک روز سرد
به لطف خزان سخت رسوا شوی

تمام گناهان من پای توست
تو آدم نبودی که حوا شوی

هوسگرد پس کوچه های خیال
محال است با عشق ارضا شوی

تو ناچیزی حتی اگر ضرب در
تمام عدد های دنیا شوی

فقط کاش یک روز مانند من
دچار "اگر، کاش، اما" شوی


غزل چهار

اینجا هوا سرد است، اما من که داغم
بگذار از سرما بمیرد هم اتاقم

بگذار از سرما بلرزد استخوانش
من خاطرم آسوده از نفت چراغم

آخر به من چه اینکه از سرما هلاک اند
گنجشک های بی پناه توی باغم

آخر به من چه گور بابای کسی که-
در جستجوی نفت می آید سراغم

حس می کنم تنها خودم را دوست دارم
ناراحتی از من؟ نیا دیگر سراغم

 - آقا کمی هل می دهید این بی پدر را
شرمنده ام از دست و پاهای چلاقم

-آقا گرسنه ام- پاسخ اش فحش است و نفرت
-معتاد احمق فکر کرده من الاغم

در پاسخ اینکه چه طرز زندگانی ست؟
باید بگویم من در این سبک و سیاقم...

--
سپاس فراوان از اصغر حسنلو و محمد خلخالی عزیز


غزل سه

می دانم از عشق است این تردید، آری
از عشق با من اینچنین سردید، آری

این تلخی و تندی برایم سودمند است
داروی این تنهایی و دردید، آری

سر تا به پا نازید و احساسید و عشقید
در اوج زن بودن ولی مَردید، آری

راه نفس وا شد مرا بعد از دماری -
کز روزگار من بر آوردید، آری

با این سکوتت در قبال التماسم
اسطوره ی آرامش و صبرید، آری

نسل شما از آفتاب ومن زمینی
در پاسخ نه، پیرو جبرید، آری

این عشق دیرین گنج ایام جوانی ست
زان رو برایش در پی قبرید، آری


غزل دو

برای با تو پریدن هزار بال کم است(۱)
برای همرهی ات قوه ی خیال کم است

پر است ذهنم از این واژه ها ولی چه کنم
برای وصف حضور تو شور و حال کم است

نیاز نیست که در شهر جستجو کنمت
تو نیستی و نشان آنکه قیل و قال کم است(۲)

بزرگ هستی و در خاطرم نمی گنجی
فضا برای حضورت در این مقال کم است

نگاهت آتش و قلبم چو تخته پاره ی خشک
اگر نسوخته دل شرط اشتعال کم است(۳)

گرفته عنصر عشقت جهان و صد افسوس
در انفجار غزل فعل و انفعال کم است

عروج می کنم امشب به یمن دیدن تو
فقط نوای فرح بخش "در خیال" کم است(۴)

−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−
پ.ن:
۱- شبیه به یکی از غزل های محمدعلی بهمنی:
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

۲- مضمون شعر استاد حسین منزوی:
این سان که می خورد نفسم در گلو گره
وین سان که می دهد همه جا بوی نیستی
بی آنکه خوب و بد خبری از تو بشنوم
احساس می کنم که تو در شهر نیستی...

۳- فکر می کنم نوشتنش توهین به شعور خواننده باشه. پس توضیحی نمی دم :دی

۴- آلبوم "درخیال" اثر استاد محمدرضا شجریان


غزل یک

با یک نگاه قلب مرا تکه پاره کرد...
شاعر قلم شکست و سپس فکر چاره کرد

ژانر تهوع آور رامین و عشق ویس
لعنت به روزگار که مارا چه کاره کرد

حالا مگر به "ساغر" و "معشوق" می توان-
حال و هوای هر غزلی را اداره کرد؟

باید عوض نمود قوانین عشق با-
دستور های تازه و ثبت دوباره کرد

یا بر اساس زندگی و پیشرف علم
با "صفر و یک" جفا و وفا استعاره کرد

او خوب پی به نکته ی این حرف برده بود
بی رحم بود و قلب مرا پاره پاره کرد

از تکه های خونی این قلب بی گناه
یک جفت را برای خودش گوشواره کرد(۱)

تقصیر از تو نیست، خدا بنده را ز اسب
انداخت روی خاک و شما را سواره کرد

او در ازل برای فدای شما شدن
برخلقت وجود حقیرم اشاره کرد


پ.ن:
برداشت مضمون از غزل حسین منزوی:

خوش آنکه سکه ی خورشید را دوپاره کنی
سپس دو پاره ی آن را دوگوشواره کنی